محمد مهريار

118

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )

اين ديه است تازه هست و نشانى از قدمت در آن وجود ندارد . ساختمانهاى خشت و گل با سقف چوبى و حمامى و مسجدى و كوچه‌ها شوخگن . اين است همهء آن چيزى كه ديه اسفهران است . تازه ديوار آجرى و در آهنى به آنجا راه پيدا كرده تا كى حديث قديم را بكند و بر كنار كند . شيوهء معيشت كهن رخت بربسته و روستا و روستايى دارند شهرى مىشوند ، ولى در حال حاضر نه روستايىاند و نه شهرى . چه بهتر كه اين سخن را كوتاه كنيم تا در مقام مناسب از آن سخن بگوييم . آنچه كه در حقيقت جالب نظر است كلمهء نام آن است نه حالت درهم و برهم و آشفتهء حاضر آن . اين را هم بگوييم كه به حكم تاريخ و به ناچار بر اثر حوادث دهور و وقايع هولناك مثل هر جاى ديگرى از ايران بسيار حوادث در ناحيت لنجان و بالطبع در همين ديه اتفاق افتاده چندين بار خراب شده و تجديد بنا يافته است . مالكين بسيار و زارعان بسيار از نيك و بد عوض كرده ، قحطها ديده و از غلاها جان به‌در برده است و تنها نام آن يادآور گذشتهء آن است و از روزگاران پيشين ياد مىكند . واژه‌شناسى : اين واژه از دو جزء تركيب يافته است جزء اول اسفه و جزء دوم « ران » . با جزء نخستين آشنا هستيم و معنى آن را اينك مىدانيم . « 1 » براى اكمال آنچه گفته‌ايم به نحو اختصار مىگوييم كه « اسفه » معادل « اسپه » به معنى اسب ، سوار و سپاه است و يا ساده‌تر بگوييم اسفه همان اسپه است ( سپاه ) و در قديم واژهء اسب ( اسپه ) به معنى سپاه هر دو به جاى هم استعمال مىشده است و نظر به حرمتى كه اسب در نظرها و در چشم مردم آريايى داشته است ، نام محل سكونت خود را براى تفخيم و تجليل و از باب مناسبات حال و محل به نام « اسب » معادل سپاه مىخوانده‌اند ، اما جزء دوم همان پسوند « ران » معادل صورت عمومى « ان » است ، يعنى پسوند نسبت و كثرت و ضابطهء استعمال « ران » به جاى « ان » همان سهولت تلفظ است و الّا « ران » و « ان » و « گان » ( به صورت معرب « جان » ) همه پسوند كثرت و نسبت مىباشد و معنى كلمهء اسفهران همان معنى كلمهء اسفهان معادل اسپهان است يعنى جاى منسوب به سپاه . « 2 » توضيح دهيم كه « ر » حرف وقايه است و از اين بيش در تضاعيف

--> ( 1 ) - ن . ك . به : ذيل كلمهء اسفه در همين كتاب . ( 2 ) - دربارهء اهميت اسب و كيفيت استعمال آن در اسامى ناموران ايرانى ن . ك . به : مقدمهء تاريخ ادبيات ايران ( دورهء